باران زای آبی

شعر داستان ومسایل سیاسی اجتماعی

خستگی ديشب حوصله ای برای چيدن قارچ نگذاشته بود(برای چيدن قارچ بايد صبح زود بروی وگرنه احشام آنهارا می خورند) به او گفتم تو برو من دعا می کنم که قارچهای زيادی پيدا کنيد امروز می خوام يک سوپ قارچ حسابی بخورم اونجا به سوپ قارچ می گن (اوترشی).....
....به سراغ تلويزيون ۱۴ اينچ سيا ه سفيد دايی ملا رفتم ببينم چه خبره به سختی تونستم شبکه يک را بگيرم تا از اوضاع واحوال جنگ امريکا با عراق با خبر شوم....
هوا صاف و آفتابی ملايم داشت همه صبحانه خورده بودنديکی از همراهان پيشنهاد چيدن گل بابونه را داد واز خاصيتهای اين گل شروع به صحبت کرداکثر بچه ها براي چيدن گل آماده شدند
ومن هم که عاشق کوه نوردی بودم آرام آرام به سمت کوهستان حرکت کردم وبعداز دو ساعت به روستا برگشتم ويک سری از علفهای گياهی باخودم آوردم مانند گل برنجاس وگل گاو زبان وپونه که هرکدام خاصيتهای زيادی داردپسر دايی ملا هم باکيسه ای پراز قارچ برگشته بودوبچه ها هم مقدار زيادی گل بابونه چيدندکه مادر اقدام به تميز کردن وخشک کردن آنها کرد.................نميدانم چطور شب شدودوباره خستگی خواب به سراغم آمد ولی بچه ها هنوز پر از انرژی مصرف نشده ومن برای آرام شدن آنها صندوقچه قصه هايم را باز کردم ومقداری از داستان سمک عيار را برای آنها گفتم که همه به خواب رفتند.........
صبح روز بعد به قصد مسجد سليمان حرکت کرديم واز آنجابرای ديدن يکی ديگر از خواهرهايم به سمت شوشتر رفتيم خودم هم چند سالی شوشتر زندگي می کردم واقعا شهر جالب و ارزانی است درآنجا از آبشارها ٫بند ميزان ٫امام زاده عبدالله ديدن کرديم وبا بچه هايم خواهرم ناهار را در زير درختهای کنار(سدر)بسر برديم .ميوه درخت سدر چيزی مانند زالزالک است که به او کنار می گويند(konar)............
ديگه حوصله ندارم بقيه سفر نامه را بنويسم يك مقدار سوغات خريديم وبرگشتيم تهران. اصلا سفرنامه نوشتن به ما نيومده.....
نوشته شده در ۱۳۸٢/۱/۱٧ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ توسط تیام ب نظرات ()


Design By : Pichak