باران زای آبی

شعر داستان ومسایل سیاسی اجتماعی

خوشادلی که دائم از پی نظرنرود.......به هردرش که بخوانند بی خبر نرود
جمعه روز ۲۹وفروردين يک شير پاک خورده ای قرارگذاشته بود همه وبلاگيها در يک کافی شاپ روبرو پارک ملت بيايند ماهم برای اولين بار می خواستيم در اين قرارها شرکت کنيم در بدو قرار متوجه شديم که دچار يک بی برنامگی شديد هستيم .کافی شاپ ۵۰ نفر بيشتر جا نداشت ولی حدود۳۰۰ نفر بر سر قرار آمدند
به نفرات اضافی گفته شدکه به يک کافی شاپ ديگر بروند(در زير زمين برج ملت)با يک مکافات صاحب کافی شاپ راضی شد که درآنجا از ما پذيرايی کنديکی از بچه ها زحمت کشيده ودرخواستهای نوشيدنی وخوردنی را نوشته وبه صاحب کافی شاپ داد به اين صورت: باران زای آبی......قهوه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شوريده............بستنی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آشوبگر........... نسکافه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دختر شيطون ............ بستنی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صاجب رستوران وقتی اسامی را ديد وحشت کرد وگفت من می تر سم برايم دردسر درست کنند لطف کنيد وکافی شاپ را ترک کنيد .بچه های وبلاگی با ناراحتی آنجارا ترک کردند ويکی ديگر از بچه ها ادرس پارکی در يوسف آبادرا داد وگفت که برويم در اونجا هر طور شد هودمان را به آنجا رسانديم . دوباره سفارشات گرفته شدودرهمين حال هرکس درمورد دلايل انتخاب اسم وبلاگ خود توضيحاتی داد.خانومی که اسم وبلاگش ننه کلاغهبود يک دفعه از جاش پريد وگفت: در سيب زمينی من يک سوسک است.يکی ديکه از بچه هاگفت :چه اشکال داره کلاغها که سوسک هم می خورند و انگار که بمب خنده در ميان بچه ها ترکيد.
خلاصه بد نبود وخوش گذشت ولي خدا پدر حافظ را بيامرزد که گفت :خوشادلی که دائم از پی نظر نرود.........
نوشته شده در ۱۳۸٢/۱/۳٠ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ توسط تیام ب نظرات ()


Design By : Pichak