باران زای آبی

شعر داستان ومسایل سیاسی اجتماعی

وهنوز هم خبري نيست بجز دوري عشق
سرخي سيب وسكوت سوسن
بياامروز برويم دست به آفتاب بزنيم وبرگرديم
واگر هم برنگشتيم هيچ
چه فرقي مي كند اولين يا آخرين حرفي باشم كه از پاييز مي افتد
لاله اي سوخت از بوسيدن آفتاب ,عشق نافرمان است
بيابرويم تاخبري خوش براي بي خبران باشيم
تيام
نوشته شده در ۱۳۸۱/٤/٤ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ توسط تیام ب نظرات ()


Design By : Pichak