باران زای آبی

شعر داستان ومسایل سیاسی اجتماعی

اين وبلاگ را بخوانيد اگر کمی عاقل باشيد حتما کاملا ديوانه می شويددرساحت جنون
..........................................................
من چند روز نبودم راستش رفته بوديم چالوس به پابوس درياوجای شما خالی بود
بروبچه های آشنا گفتند در کنار دريا حتما شعر های جالبی گفتی ولی اونجا اصلا نتوانستم شعر بگم چون اونجا مخصوص آدمای بی درد می باشد وماهم چند روزی ميخواستيم ادای آدمای بی درد را در بياوريم واما جانم براتون بگه انتهای دريا را که نگاه ميکردی آسمون بد جوری دريا را بغل کرده بود شايدهم يه چيزايی درگوش اون می گفت ولی دريا پرده در ی ميکرد
وهرچه اسمون بهش ميگفت بلند بلند تکرار ميکرد. چه طور؟توسط موجهاش اين موجها يه چيزايی ميگفتن که تا به حال نشنيده بودم دريا اينطور درد دل کنه
بچه ها منو مسخره ميکردند وتا يه موج می اومد ميگفتند اين يکی چی گفت:
ميگفتم : اين يکی ميگه پشت سر من موجهای ديگر هست که در راهند دارند ميان وبد جوری حال بعضی هارو ميگيرند
بعضی از موجها خيلی مودب ميگفتند آقا پا روی دم ما نگذارمثل آدمايی که بهشون توهين شده باشه ولی از روی ادب فقط خواهش ميکنند که ديگر تکرار نشود
بعضی از موجها آروم ميومدند ويه چيزايی قرقر ميکردند مثل اين پيرزنها که توصف نانوايی ايستاده اند....
بعضی ازموجها آدم را هل می دادند مثل يکی که پا گذاشته باشی روی پاش وجيغش دربياد ويه دفعه هلت بده.......
بعضی ازموجها انگار توگوش تو ميزنه مثل آدمی که بهش ظلم کرده باشی وسوارکولش بشی وديگه اعصابش خورد شده باشه و.......
بعضی از موجها انگار ديوانه بودند مثل يه آدمی که ديگه کارد به استخوانش رسيده وديگه همه کاری ميکنه و....
ولی اون موج آخر ی خيلی ناجور بود من ميديدم وخيلی ها نمی بينند!!
يه موج هم اومد يه چيز جالب گفت
می گفت : گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من......آنچه هرگز به جايی نرسد فرياد است
(نخير ما آدم بشو نيستيم با با توهم ياد بگير ازاين مرفهين بی درد)
اين بی دردی هم درد قشنگيه شايدهم بد درديه نميدونم نظر شما چيه؟
نوشته شده در ۱۳۸۱/٤/٢٠ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط تیام ب نظرات ()


Design By : Pichak