باران زای آبی

شعر داستان ومسایل سیاسی اجتماعی

ای سوسن هزار ساله
ساکتی وسربه تو
اين همه زبان!
اين همه مرثيه!
محرم شو
ومارا در انتظار محرمی ديگر مگذار
کلمات باکره از عطش لبهای تو
در شرجی وشلوغی بوسه ها مانده اند
شب که می شود
دست من وآسمان
بوی تو و
غصه هزار ساله
صبح که می شود
اين همه ستاره و
يک خورشيد مستبد!!!!!
تيام
********************يک شعر سفارشی*********************
شادی وخبر از دل غمگين نداری
طوفانی وراه در دل مسکين نداری
ترسم که بسوزی توهر لحظه ز آهم
حاشا خبر از شادی بی دين نداری
نوشته شده در ۱۳۸۱/٤/٢٤ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط تیام ب نظرات ()


Design By : Pichak