باران زای آبی

شعر داستان ومسایل سیاسی اجتماعی

عشق رادر چشم من بكار
اين دوچشم سبز
بهار هرگلي نيست
(سعيد آذين)
*************
بگير دخترم پرتقال
از باغم چيده ام
باچاقودونيمش مكن
قلب من درآن است
(سرافتين استبانز كالدرون) شاعره اسپيانيايي مترجم سعيد آذين
************************************
پيروي كردم ازدل چون غلام حلقه گوش
حلقه بردر كوفتم شايدنداآيد به گوش
پيرو راه خدا بودم اجل مهلت بده
شايدم آيد دوباره بانگي از بانگ سروش
(صديقه عبدلي)
ويک رباعی به زبان انگليسی از خانم صديقه عبدلی
ther is a great secreet in my heart.
if you pleaz push it out.
if you want to how how
i;ll say it to you now
share with me in all the thing
and neve me for nothing
ترجمه
راز بزرگی درقلب من است اگر می خواهی آنرا بيرون بکش
اگرمی خواهی بدانی چگونه ؟ هم اکنون به تو خواهم گفت
درهمه چيز با من سهيم باش
وبيهوده مرا ترک کن
****************
ای که پيچيد شبی در دل آن کوچه صدايت
يک جهان حنجره بيدار شد از بانگ رسايت
به قيامت همه جا محشر کبرای تو برپاست
ای شب تار عدن شام غريبان عزايت
عطش وآتش وتنهايی وشمشير وشهادت
خبری مختصر ازحادثه شور ونوايت
همرهانت صفی از آيينه بودند وخوش آنروز
که درخشيد خدا درهمه آيينه هايت
کاش بوديم وسروديده ودستی چوعلمدار
می فشانديم سبک تر زکفی مقدم پايت
(شهرام زعفرانلو)
نوشته شده در ۱۳۸۱/٥/۸ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط تیام ب نظرات ()


Design By : Pichak