باران زای آبی

شعر داستان ومسایل سیاسی اجتماعی

باکمی تغييرات درقالب وايجاديک کنتور به وبلاگ سر وصفا دادم شايد نوشتنم بياد چندروزی است خيلی تنبلی می کنم.
مسجد از پای بست ويرانست خواجه در بند نقش ايوانست
حالا يک سئوال مطرح می کنم ببينم کی جواب ميده
شما چقدر برای خودت زندگی ميکنی؟ عجب سئوالی !مگه ميشه آدم برای خودش زندگی نکنه؟اصلا برای خودت زندگی می کنی يا برای ديگران؟ البته منظور م آن دسته از آدمها نيست که برای ديگران فداکاری ميکنند بلکه آنهاييست که تمام رفتار شان براساس اين است که فلانی از چه خوشش می آيد وبهمانی چطور راجع بهش فکر ميکند؛اگه اين حرف را بزنم چه می گن؟ اگه اين غذا را بخورم چطور ميشه؟ اگر اين لباس را بپوشم چه نظر ميدن؟اگر اونجابرم چه.. اگر اينجا ميام چه وچرا وچطورو...... بابا پس خودت چی؟ چقدر چشم وهم چشمی!چقدر به فکر روکم کنی!
من از امروز می خوام خودم باشم تا روی بعضی ها را کم کنم!!!!!
نوشته شده در ۱۳۸۱/٧/۱٥ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ توسط تیام ب نظرات ()


Design By : Pichak