باران زای آبی

شعر داستان ومسایل سیاسی اجتماعی

درفاصله پنج روز يا پنج ما ه يا پنجم ماه ديگه يک نامه به دستت می رسه که خيلی تورا خوشحال می کند يک نفر به نام مجيد يا محمد يا منوچهر می شناسی؟ اره منوچهرچطور مگه؟ بايد خيلی مواظب باشی می خواهد در مورد تو زرنگی کنه باهم مسئله ای داريد؟
ايشان داماد ماست نه مسئله ارث بابا منظورتونه؟ اره ايشان داره خواهرتون را وادار می کنه که ارث بيشتری را برای خودشون بگيره .....
---------------------------------------------------------------------------
نميدانم چقدر به فال قهوه اعتقاد داريدويا چند بار در اين رابطه سرتون کلاه رفته است خانمها که خيلی علاقه مند به اين جمبل جادوها هستند و خودشون رابه آب وآتيش می زنند که بفهمند آينده شون چه ميشه ماهم چند وقت پيش به اصرار يکی از فاميل وکنجکاوی خودم به حضور يکی از فال بين ها شرفياب شديم قهوه ای خورديم وفنجان قهوه را دمر کرديم لازم به تذکر است که قراربود برای حق ويزيت نفری ۴۰۰۰تومان بدهيم البته به دلايلی که توضيح خواهم داد ما چيزی نداديم. اقا در فنجان نگاه می کرد وبا توجه به احتمالات و وضعيت ظاهری من چيزهايی را می گفت تا بلکه بتواند از من حرف بکشد وتحويل خودم بدهد ولی از آنجاييکه من حوصله گول خوردن نداشتم قضيه برعکس شد وبه او گفتم چيزهايی که شما درفنجان قهوه می بينيدمن در صورت شما می توانم ببينم گفت :مثلا در صورت من چه می بينيد؟گفتم مثلا می بينم که يک تصادف خطرناک می کنيد .گفت يعنی می ميرم؟گفتم نه نمی ميري وجون سالم به درمی بری
گفت اتفاقا چند روز پيش يک تصادف خطر ناک کردم منظورتون همونه گفتم پس اگر کرديد ديگه خطر رفع شده است دوباره سئوال کرد تورو خدا ببين وضع مالی من خوب ميشه ؟گفتم بله بزودی وضع شما طوری خواهد شد که بتوانی چندين نفر را نان بدهي و.....خلاصه سرتون را درد نيارم ما شديم فال بين واوشدآنچه که قرار نبود سپس به من گفت :بيا پيش من وبه من کمک کن چون سرم خيلی شلوغه بعضی از مشتری هارا تو فال بينی کن که من گفتم متاسفانه نه وقت ونه خوصله اين کارها را دارم.ولی خودمانيم درامدش از يک دکتر بيشتره اينطور نيست؟
نوشته شده در ۱۳۸۱/٧/٢٢ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ توسط تیام ب نظرات ()


Design By : Pichak