ديشب

ديشب سلامی باسلامی ناز می کرد
بوی خوشی برگونه ها پرواز می کرد
ديشب ستاره شاهد رويای من بود
ماه از حسادت سفره دل باز می کرد
ديشب هم آوازت شدم در عالم خواب
لبخند تو برسينه ام آواز می کرد
ديشب نميدانم چرا باران اشکم
ازحوض دل برآسمان پر باز می کرد
ديشب تو بودی در خيال نازک من
تا صبح با شام دلم هم ساز می کرد

/ 0 نظر / 6 بازدید