پديده لمپنيزم در جوانان

تاحال نگفته بودم که منطق وفلسفه درس می دهم ولی جوانانی که با آنها سروکار دارم واقعا در دنيايی ديگر هستند که هيچ ارتباطی با دنيايی که مسئولين به آن فکر می کنندنداردونمی توانند ارتباط برقرار کنند آنها هيچ اعتقادی به درس خواندن ندارندوتنها به خاطر ترس از والدين به مدرسه می آينداکثر دبيران دلسوز با لطائف الحيل درس می دهند وآنهايی که انگيزه ای برای درس دادن ندارند فقط وقت را تلف می کنندوکاری به اين ندارند که دانش آموزان مطالب درس را بفهمند. دانش آموزان هم سعی براين دارند که هرطور شده وقت کلاس بگذرد بعضی که تادير وقت فيلمهای سنمايی نه ازآنهايی که تلويزيون ايران نشان می دهد بلکه از سی دی های وارداتی يا فيلمهای ماهواره را می ديدند در کلاس در حال چرت زدن هستند .چهره بعضی ها حکايت ازکشيدن بيش از حد سيگار وحشيش می کندوتمر کز حواس تنها چيزی است که درآنان وجود ندارد وقتی از انها سئوال کردم از کدام درس بيشتر خوشتان می ايد با صراحت می گويند از هيچ درسی خوشمان نمی آيد. درس فلسفه ومنطق يکی از پيچيده ترين درسها ست که به سختی با اين درس ارتباط برقرار می کنند من در اولين درس به آنها گفتم می خواهم درس مخ زنی به شما ياد بدهم آيا دوست داريدياد بگيريد همه با علاقمندي گفتند بععععععععله!وبه راحتی می گفتند بعد ازاين درس ديگه می تونيم مخ دوست دخترهامون را تليت کنيم من به آنها گفتم اين درس مانند يک تيغ دردست شما خواهد بود که شما هرگونه استفاده ای می توانيد ازآن بکنيد مانند تيغی که دردست يک دکترجراح يک کاربرد را داردودر دست يک قصاب کاربرد ديگر ودر دست يک چاقو کش به گونه ای ديگر استفاده می شود.....
خلاصه برای درس دادن اگر از مفاهيم مورد پسند انان استفاده نشود اصلا حاضر به گوش دادن نيستند. دم غنيمت شمردن ٫به فکر فردا نبودن٫عدم دور انديشی ٫نااميدی٫ لاقيدی٫ احساس مسئوليت نکردن و مذهب گريزی از موئلفه های بارز جوان امروز است وقرار است آينده کشور دردستان با کفايت اينگونه افراد آباد شود وتمام غصه من اين است که نسل امروز وديروز با اين همه ادعا کشور را به اينجا کشانده اندوای بر فردا..........

/ 4 نظر / 8 بازدید
زحل

باران‌زای عزیز، من قبلاً با شما آشنا شدم. به وبلاگتون که سر زدم، به خاطرم اومد که مطلبی در مورد "تأملات نابهنگام" نوشته بودین و من علاوه بر مطالب شما، چندتا از اون مطالب رو هم خوندم. هر دو وبلاگ خوبی دارین. الآن که مطالب جدید رو می‌دیدم، یادداشتتون در مورد سقراط خیلی جالب بود. در مورد این مطلب هم که شما با عنوان "جوانان امروز" از شاگردانتون یاد کردین، هر چند با وجود چنین پدیده‌هایی - متأسفانه - موافق هستم، اما بهتره نظری عمیق‌تر به مسأله داشته باشیم. "نسل دیروز و امروز" در محیطی استبدادی رشد و نمو کرده و اندیشه‌اش بر اون مبنا شکل گرفته؛ قسمتی، تأثیراتیه که از اون اندیشه گرفته مثل گریز از منطق، ترس از بیان عقاید، فرهنگ دورویی و نان به نرخ روز خوردن و... (هر چند نسل فردا هم از تأثیرات صدها سال استبداد بی‌بهره نیست.) و قسمتی هم برای مبارزه و تدافع در برابر استبداد شکل گرفته مثل ترس از دادن آزادی، اطاعت بی‌چون و چرا، "پارتیزانی" عمل کردن و قانون‌گریزی ...

زحل

... نسل فردا چون در محیط دموکراتیک‌تر بزرگ می‌شه، از اون آسیب‌ها در امانه و فرصت داره که از نو ببینه، فکر کنه و بدون وابستگی قضاوت کنه. هر چند بنای ویرانی رو تحویل گرفته، می‌تونه شانسش رو برای شروع از صفر امتحان کنه (اگه به استفاده از راه‌های دیگری برای خوشبختی یا حتی گذران زندگی سوق داده نشه) اما این تفکر که به حالت "نرمال"ِ یه جامعه نزدیک‌تره، در مقابل یه تفکر غیرنرمال آسیب پذیره. چون اون تفکر دوم دقیقاً به همین خاطر "غیرطبیعی" شده که برگ برنده‌ای برای مبارزه با افراد دیگه داشته باشه (صرف نظر از هدف نهایی)؛ این که شما می‌بینید وضع بدتر از اونیه که قبلاً انتظار داشتیم و اثر فشارهای وارده بیش از اونیه که فکر می‌کردیم، به دلیل اینه که نسل جدید آسیب پذیره. چون برای "زندگی" پرورش یافته نه "مبارزه". بهتره به جای محکوم کردن روزگار یا یک نسل، به این بیندیشیم که چرا این گونه شده و چه عواملی مسئول به وجود آمدن وضع کنونی هستن؟ برای نمونه برنامه‌های ترویج مذهبِ ما، جوانان رو بیشتر به سوی دین کشانده یا برنامه‌های مبارزه با دین در رژیم سابق؟!! و باز چرا؟ ...

زحل

... البته این همه‌ی چیزی نیست که وجود داره. اگه کسانی که تمایل زیادی به شگفت‌زده کردن دیگران در مورد میزان خِردشون دارن، حاضر بشن کمی هم به نسل فردا فرصت بدن (که احتمالاً نخواهند شد!) شاید افکار بزرگی در ذهن نسل آینده باشه یا شکل بگیره. باید منتظر بود و دید سرانجام این جدال نابرابر را. (اگر علاقه‌مند به بحث در این مورد هستین - که احتمالاً هم باشین چون استاد فلسفه‌این(-: - می‌تونین قسمت مربوط این متن رو همراه پاسخ خودتون، در وبلاگتون درج کنین.) ببخشین طولانی شد. در مورد داروهای گیاهی اطلاعاتی ندارم ولی خوشحال می‌شم از نوشته‌هاتون بهره ببرم؛ چون به اعتراف خودتون تخصص پزشکیتون بد نیست! (-; موفق باشین.

ابراهيمي

سلام. آن تيام اديب و نكته سنج كجا شد؟ ما همه حامل ناخوشي هاي گوناگونيم؛ذكر كاستي ها و مشكلات درد بر درد مي افزايد ... همه از اين جور چيزها كم و بيش با خبريم ... مي خواهم بگويم چيزي كه ما (من) اينجا ـــ در ويلاگ شما ـــ نياز داريم كمي فقط كمي خوشي ، شيريني ...و مستي است. .. و يه ذره شادي. راستي كجا مي فروشند؟ من خودم هم غمگينم. بسيار ببخشيد و پايدار باشيد.