شاعران ارسباران

صدای سوت ترن ازمن ازتو می گذرد
غروب يک چمدان رفتن ازنو می گذرد
دريچه ای شمرده بسته ای خودت را بعد
توهما تی بی روزن ازتو می گذرد
خيال می کنی اين بار من نيامده ام
وحس مبهم سوءظن ازتو می گذرد
قطار می رسد اينجا هنوز تنهايی
صدای سوت ترن بی من ازتو می گذرد
درآخراين قسمت ترک خيالبانی
که مرد غمگينی بازن ازتو ميگذرد
( نرگس سپيد نامه)
********************
ای تا هميشه دور قديمی ترين سئوال
ای گيجگاه عقل مهيج ترين خيال
ثابت ترين محرک احساس شاعران
تنهاترين رديف غزلهای بی زوال
ترکيب بی قرار چمن ماه آفتابی
آبی ترين هوای خدا فصل اعتدال
هر جا که می روم به تو می بر می خورد قلم
ای مقصد چهار جهت بهترين شمال
ای انقلاب قافيه در وسعت غزل
موسيقی درونی اين واژه های لال
ای دستخط سبز خدا با سه قطره خون
بر هفت برگ آبی اين دفتر زلال
ايجاز حيرت آور هرچه نوشتنی
ای عشق جمع هرچه بجز هيچ احتمال
بيهوده باز وعده به پيشانی ات مده
داريم می رويم به پابوس ابتذال
(صالح سجادی)
*******************
برای حس شعر م جا ندارم
برای گفتنش معنا ندارم
چرا که آرزويم آرزو نيست
دلم در صحنه های پشت ورو نيست
دلم گم شد ميون آرزوها
برايش جايی از حرف گلو نيست
هميشه باغ گل احساسه ياسه
هميشه عطر گل در التماسه
وشايد ياس دل ترسيده آری
دلم در دستهای سرد داسه
واو حس دل من را بريده
تمام حرفهايم را شنيده
گناه شعر من هم در همين است
که چشمانم به جز غصه نديده
(مونا رشيدی)


*******************
با ما
بامای بی تو
زمين را گم کردم
نه اينکه آسمان زير پاهايم
فقط زمين را کندم
درونم راخالی کردم
تا چهره ات را درخودم ببينم
تشنه نبودی
توبرای گم شده ات آب می بردی
(بهنام بدری)
*********************
به شب رسيده ام
آنجا که آسمان بی تحمل است
شانه هايش رابرمی دارد از روی زمين
ومن ترانه خوان کدام ستاره بوده ام
دستی شبيه هيچ می پيچد از روی تنم هيچ بالا می رود
فرياد می کشم حکايت طفلان نيمه شب
دختران پابه ماه
که می زايند
در ميدان شهر
ودرختان که سايه می شوند آشيانه را
ماه فانوس به دست می گيرد
انگار جا گذاشته است خودش رابه عادتهای شبانه
حالا نشسته ام
تا بيايد
ستاره ای که عريان می کند آسمان شهر را
(ليلی اشيلا)

/ 1 نظر / 8 بازدید
مهتاب

وايييييييييييييييييي همه شعرهايي كه نوشته بودم قشنگ بود مرسي من عاشق اينجور شعرهام