شهيد راه حکمت

سقرا ط را می شناسيد1_46655_1_3.jpg
چهارصد سال قبل از ميلاد اين مادر مرده را بردند دادگاه به جرم اينکه خدایانی را که همه به آن اعتقاد دارند انکار می کند واز خدايی جديد سخن می گويد وبا افکار خود جوانان را گمراه می کند وآنهارا ازدين وآيين پدرانشان بر می گرداند ومدعی العموم از قاضی دادگاه خواست به خاطر ارتداد٫ ايشان را اعدام کنندودر ادامه گفت به هوش باشيد تا سقراط که سخنوری توانا است شما را فريب ندهد.
سقراط در دادگاه گفت:ای آتنی ها اينها هرکس که راست می گويد سخنور می نامندآنچه شما از من خواهيد شنيد خطابه دلنشينی مانند بيان آنها نيست که از عبارات برگزيده والفاظ زيبا ترکيب شده باشد بلکه من به سادگی تمام با شما سخن خواهم گفت زيرا معتقدم آنچه به زبان می آورم جز حقيقت نيست.
ای آتنی هابگذاريدافترايی که از دير باز به من نسبت می دهند وملتوس (نماينده دادگاه)هم همان را تکرار کردبه ياد آوريم مخالفان ديرين من می گويند(( سقراط رفتاری خلاف دين در پيش گرفته ودر پی آن است که به اسرار آسمان واعماق زمين دست يابد باطل را حق جلوه می دهد واين کاررا به ديگران می آموزد))
اين همه به خاطر دانش خاصی است که من دارم والهامی که به من می گفت : هيچ کس داناتر از سقراط نيست در حالی که خودم می دانم از دانايی کمترين بهره ای ندارم وبه خاطر کشف اين راز به سراغ افرادی می رفتم که بيش ازهمه به دانايی شهرت داشتندولی به نظر من زبون تر از ديگران بودند وآنها که چنين آوازه ای نداشتند خردمند تر از آنان بودند.
آری اين کاوش وجستجوسبب شد که گروهی بزرگ مرا به چشم دشمن بنگرندوتهمتهای بی شماری به من وارد کنند وازجمله مرا به دانایی مشهور سازند زیرا هربار که نادانی کسی را آشکار می کنم ديگران گمان می کنند که آنچه او نمی داند من می دانم حال آن که دانای حقیقی جز خدا کسی نيست و راز آن الهام همين بود تا بگويد:دانا ترين شما آدميان کسی است که چون سقراط بداند که هيچ نمی داند.
اين جستجو وپژوهش من برای جوانان خوشايند است وگاهی آنها نيز مانند من به آزمايش اشخاص می پردازند ٫ولی آنها که مورد آزمايش قرار می گيرندو رسوا می شوند به جای اعتراف به نادانی خود برمن خشمگين شده ومی گويند سقراط جوانان را گمراه کرده است درحاليکه برای گفته خود هيچ تفسير روشنی ندارند........
خلاصه سرتان را درد نيارم سقراط محکوم به مرگ شدولی بعد ازحکم دادگاه بعضی از ريش سفيدان از سقراط خواستندتا از دادگاه تقاضای عفو کندولی سقرا ط حاضر نشد ولی بعد از رای دادگاه گقت: ای اهالی آتن بااين ناشکيبايی نام نيک خود را به باد داديدوبد خواهان وخرده گيران را جسور کرديد زيرا از اين پس عيبجويان شما را سرزنش خواهند کرد وخواهند گفت مرد دانايی چون سقراط را کشتيد هرچند من از دانايی بهره ای ندارم اما بدگويان شما خلاف اين ادعاخواهند کرد... من مرگ را از زندگانی که با زاری وطلب ترحم همرا ه باشد برتر می دانم گريز ازمرگ دشوار نيست گريز از بدی دشوار است زيرا بدی از مرگ تند تر می دود من پير وناتوانم ودرچنگال مرگ افتاده ام ولی مدعيان من با همه چستی وچابکی در چنگال بدی گرفتار آمدند...
ودرنهايت جام شوکران را خورد. داستان آن مفصل است که من مختصرا توضيح دادم تا خود حديث مفصل بخوانی ازاين مجمل!

/ 3 نظر / 7 بازدید
هادي محمدزاده

با سلام خدمت شما كاربر گرامي به اين وبلاگ برويد و در مورد شعري براي نتيجه‌گيزي آماري نظر بدهيد!

farzin

سلام از وبلاگ شما لذت بردم وبلاگ ناقابلی دارم که اميدوارم مرا راهنمائی کنيد و به دوستانتان معرفی کنيد تا بهتر شود تشکر ميکنم