کمی شعر

مارا به رندی افسانه کردند
پيران جاهل شيخان گمراه
از دست زاهد کرديم توبه
وزفعل عاقل استغفرلله

/ 21 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سلام.تيام جونم به همدرديت نياز دارم.يه غم خيلی بزرگ.

آدمك

سلام دوست من.........دمت گرم....چه هوايه اين‌جا....اين همه بارونی رو از کجا گير آوردی؟.....از نوشته‌ی قبلی بیشتر خوشم اومد....روی این یکی هم بیشتر کار کن....شاد باشی و برقرار....تا بعد...

Kian

سلام.وبلاگ جالبی داری.بهت لينک دادم و خوشحال می شم که تو هم لينک بدی.

mahtab

خيلی قشنگ بود. شرمنده که دير به دير سر می زنم. تسلی خاطر؟!!!!

حسام

سلام تيام جان.خوب هستی که ايشا...؟از تاخيرم حسابی شرمنده ام.اگه سر بزنی ميفهمی به چه دردی گرفتارم.از محبتت يه دنيا ممنونم.

badobaron

سلام و... من با قطار خودم رفتم و با مترو شما برگشتم.شاد کام باشيد

مریم

سلام تنبل شدی ها بنويس داداشی