مرگ پايان کبوتر نيست

آزادی چقدر قشنگی!آدم وقتی که می بينه يکی ولش نميکنه وهميشه بااونه ومثل سايه دنبالش است از دست او خسته ميشه دوست داره يه جوری اورو قال بذاره وبره تا ازدستش راحت بشه...جبران خليل جبران ميگه همديگررا دوست داشته باشيد ولی برای هم مثل زنجير نباشيد...

لاله ولادن باتوجه به اينکه همديگر را دوست داشتندولی ميخواستندبرای اين ازادی جانشان را بدهند تا آزاد شوند از اينکه يکی مثل کنه به آنها چسبيده باشد ويک دم اورا راحت نگذارد ناراحت بودند.می خواستند در همه زمينه ها مستقل باشند وخودشان باشند... لاله ولادن درسهای زير را به ما آموختند

من شمارا دوست دارم تا آنجاييکه آزادی مرا سلب نکنی.

وبه شما عشق می ورزم تا چاييکه برای من زنجير نباشی.

حاضرم برای تو جانم رابدهم تا تورا آزاد ببينم.

من می ميرم ولی حاضر نيسنم کسی به مغز من چسبيده باشد

دنيا را دوست دارم ولی ميدانم مرگ پايان همه چيز نيست.

روحشان شاد ويادشان گرامی باد

*********************************************

ميخوای بدونی چه کسانی به شما لينک داده اند بروبهhttp://www.technorati.com/اين آدرس واسم وبلاگ خودت رابنويس تا دوستان خودت را بشناسی

/ 27 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سلام.درسای فراموش نشدنی رو يه ما ياد دادن.

ارميا

سلام دوست عزيز. ممنون که هنوز منو بياد داری، و ببخش که نتونستم بهت سر بزنم. امروز وبلاگم رو آپديت کردم. اگه دوست داشتي يه سری بزن

باران

دست شما درد نكند... كه ما تنبليم ها؟! اگر از رو نبردمت...

ابرخاكستري

(وبه شما عشق می ورزم تا چاييکه برای من زنجير نباشی.) . خیلی قشنگ بود ...

عليرضا ( شب باراني )

سلام تيام عزيز ... يه چند روزی به خاطر يه مشکل کوچيک از دوستای خوبم دور بودم ... دوباره اومدم ... من و فراموش نکن رفيق ... هميشه بارونی باشی ...

پونه(ایراندخت)

سلام روحشون شاد . و ممنون ازشون که چيزهايی را بهمون گفتن که با يک عمر زندگي کردن هم شايد نمی شد فهميد...به خانه منهم بيا دوست آبی و بارانی من

لیلا

بندت نيمچه آب داده شد !