ساعت بی عقربه

ثانیه های ماراکجامی برد؟
  این ساعت بی دقیقه!
ثانیه هایم رادزدید
این ساعت بی عقرب وعقربه
  ومن چه دیرباپروانه هم مویه شدم
  میدانم اوزودتر ازمن به آستان نور بوسه میزند
  وگفت:نزدیک مشو!
ونزدیک نشدیم تابهانه ی بهشت بی روح
  ونزدیک نشدیم تایخ.....
تابلاهت بی غصه
  تانماد انسان بی سرنوشت
  تاسکوت بی معنی
  ونزدیک نشدیم تایاس بی فاصله
  تاغروب بی حوصله
  ایکاش جرات پروانه درپی نور بوده های مرابه باد میداد
  تانزدیکتراز رگ به گردن خدامیشدم...............
ای حنجره ایوب راصدابزن
  تاکرمهای بدن صبرازپیله رهاشوند
  ومانزدیکتربه درختی شویم که ازبهشت بیرونمان کنند!
  (تیام باهنر

/ 0 نظر / 13 بازدید